ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

373

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

لازم نيست كه كسى ساعت‌هاى دراز با شاه‌زاده تاركانف هم‌صحبت باشد تا بداند كه او چقدر براى افراد زيردست خود ارزش و احترام قائل است . او در ميان ماجراهاى زيادى كه براى ما تعريف مىكرد سخن را به شورش‌هاى اخير كشاند و گفت : براى اينكه شخصا در عمليات سركوبى عده زيادى از شورشيان نظارت داشته باشم ، مجبور شدم همسر و دخترم را با صد نفر چريك لزگى در لواشا بگذارم و خود به محل آشوب حركت كنم . فرداى آن روز پاسگاه محاصره شده بود . چريك‌ها در ميان شورشيان ، دوستان و بستگانى داشتند كه مرتب تشويقشان مىكردند تا اين دو نفر را به آنان تحويل دهند . ولى آنان به قولى كه به من داده بودند ، وفادار ماندند و تا آخرين فشنگ عليه مهاجمان جنگيدند . در آخرين لحظات وقتى كه ديدند ديگر گلوله‌يى براى آتش كردن نمانده است ، با سلاح سرد راهى از ميان هم‌ميهنان خود باز كردند و دو زن را صحيح و سالم به اولين اردوى روسى رساندند . آن‌گاه شاه‌زاده به سخنان خود چنين ادامه داد : اين‌چنين حوادثى سال‌ها است كه به تاريخ پيوسته و افسانه شده است . به اعتقاد من ترديدى نيست كه با گذشت زمان رشته‌هاى آشتى و محبت ميان ما و كوه‌نشينان كامل‌تر و مستحكم‌تر خواهد شد و آنان به زودى يكى از بهترين عناصر لشكريان ما و نيروهاى متحرك و فعال تمام امپراتورى را تشكيل خواهند داد . فردا صبح ، حركت به گونيب : راه خوب است و از كنار رود شيب‌دار و از ميان كوه‌ها مىگذرد تركيب كوه‌ها در نوع خود بسيار عجيب است و روى آنها با خاكى مخلوط با سنگ‌هاى گرد و مدور پوشيده شده است . گويى كه قشون غول‌ها از فرط بيكارى اين همه توپ بزرگ و كوچك را ساخته و از آن بالاى كوه براى تفريح و سرگرمى به پايين غلتانده است . بعضى از سنگ‌ها نيز در ميان راه با هم جفت شده و در دامنه‌ى كوه يا در وسط جاده ثابت مانده است . در گوشه و كنار راه كلبه‌هايى را مشاهده كرديم كه در اطراف آنها باغچه‌هايى درست كرده بودند . بعضى از اين باغچه‌ها در شيب تند رودخانه واقع است و در آنها درختان سيب كوتاه كاشته‌اند و به شاخه‌هاى درختان ، مانند استالاكتيت غارها ، يخ آويزان است . دره به تدريج گسترده‌تر مىشود و بعد به دشت خوجالا - ماكى « 1 » منتهى مىگردد . منزلگاه در

--> ( 1 ) . Khodjala - Maki